معرفی کتاب کوری
پزشک میفهمد که این نوعی کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمیکند. با شیوع این بیماری دولت، تمامی افراد نابینا را جمعآوری و در یک آسایشگاه اسکان میدهد. پزشک نیز خود دچار این بیماری میشود. پلیس برای جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانه آسایشگاه میکند. همسر پزشک نیز بهدروغ اذعان به کوری مینماید تا بتواند درکنار شوهرش باشد. آنها به آسایشگاه یادشده برده میشوند. در آن آسایشگاه تمامی افراد نابینایند. نیروهای امنیتی برای افراد غذا تهیه میکنند، اما برای عدم سرایت کوری به آنها، تنها غذاها را تا در آسایشگاه حمل میکنند. نابینایان برای تقسیم غذا با هم درگیر میشوند. کمکم خوی حیوانیِ افراد در این وضعیت فلاکتبار بروز میکند. کثافت، فحشا و… آسایشگاه را فرا میگیرد. عدهای از کورها، تحویل غذا را بهدست میگیرند و غذا را به افراد دیگری میفروشند. کورها، برای زنده ماندن، از تمامی چیزهای باارزش خود میگذرند.
همسر پزشک، که نابینا نشده، شاهد تمامی این مسائل است. زن دکتر عاشقانه سعی در بهبود وضعیت هریک از افراد میکند، اما بههیچعنوان اجازه نمیدهد کسی از نابینا نبودن او اطلاعی بهدست آورد.
آسایشگاه بههم میریزد، آتش میگیرد و نابینایان به بیرون میریزند. متوجه میشوند که تمامی شهر و کشور نابینا شدهاند. همهجا خالی است، خانهها، شهر و… مردهها و کثافت، شهر را فراگرفتهاست، باران شدیدی میبارد. گروههای نابینایان برای غارت غذا در شهر پرسه میزنند. مردم از فرط ناامیدی، به هر چیزی متوسل شدهاند. عدهای برای عدهای دیگر سخنرانی میکند و همگی به دنبال راه چاره هستند....
نقد اثر:
ساراماگو در سخنرانی خود در آکادمی جایزه نوبل استکهلم در سال ۱۹۹۸ میگوید: «من شاگرد و کارآموز شخصیت های رمانهایم هستم. شاگرد فکر کرد، ما کور هستیم و نشست نوشت، کوری را، تا به آخر. تا به آنها که میخوانند یادآوری کند که وقتی زندگی را تحقیر میکنیم فرد را از بین میبریم و کرامت انسانی را. نتیجه کار ساراماگو رمانی عمیق و تکاندهنده است. داستان در عینحال که کاملا خیالی به نظر میرسد تصویری هولناک از واقعیت است. جامعه شهری پیشرفتهای با همه امکانات ناگهان به بربریت باز میگردد و کل ساختار زندگیجمعی به انحطاط کشیده میشود. در این میان تنها انسانیت است که میتواند باعث اعتلای آن شود نه تکنولوژی و نه هیچ چیز دیگر. مصداق این بیت معروف مولانا که در وصف دیوژن میفرماید: "دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.»
کوری یک روایت اخلاقی مدرن است که ساراماگو در آن به دنبال یک ناجی میگردد تا انسانها را به اصل خود بازگرداند همان اصلی که مولانا به آن اشاره می کند: «کز نیستان تا مرا ببریده اند وز نفیرم مرد و زن نالیده اند» و یا یادآور ماجرای سیمرغ در منطق الطیر عطار که سالکان پس از طی هفت طریق به اصل خود میرسند و مهمترین عامل نجات آنها عشق و خلوص و محبت است.
این رمان همانگونه که در ابتدای کتاب نیز بدان اشاره شده موعظهگونه است. نویسنده به نوعی سعی دارد به کوری معنوی اشاره کند. کور شدن عقل و فهم انسان. انسانهایی که عقل دارند اما عاقلانه رفتار نمیکنند. قهرمان این داستان زنی است به عنوان منجی و مرشد معنوی، دیگران را هدایت میکند و آن قدر فداکاری میکند تا آنها را بیدار سازد.
قسمتی از کتاب:
چرا کور شدیم؟ دکتر جواب میدهد: نمیدانم، اما شاید روزی بفهمیم. زن دکتر جواب میدهد: میخواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر میکنم ما کور نشدهایم، ما کور هستیم؛ کور اما بینا، کورهایی که میتوانند ببینند، اما نمیبینند.
از این اثر فیلمی با همین عنوان به کارگردانی "فرناندو مریلس" کارگردان برجسته برزیلی ساخته شده است.
مشخصات اثر:
ژوزه ساراماگو. «کوری». مترجم اسداله امرایی. تهران: مروارید، ۱۳۷۸. (این نقد بر اساس چاپ اول کتاب نوشته شده است. تا جائیکه اینجانب اطلاع دارم به چاپ نوزدهم هم رسیده است.)
درباره نویسنده این متن:
زهرا شمسین، ۳۹ ساله، فارغ التحصیل رشته کتابداری در شاخه پزشکی مقطع کارشناسی در سال ۷۹ از دانشگاه علوم پزشکی ایران و مدیریت اطلاعات در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید بهشتی در سال ۹۶ هستم. متولد تهران(بخشی از زندگیم در تهران سپری شده) اما اصالتاً و در حال حاضر ساکن سمنان هستم. ۱۵ سال سابقه کار در کتابخانه فنی مهندسی دانشگاه سمنان دارم و در زمان سکونتم در تهران سابقه فعالیت در صدا و سیمای مرکز تهران، کتابخانه بیمارستان قلب شهید رجایی و شرکت توانیر تهران را نیز دارم. بهترین تفریح من کتاب خواندن است.
این وبلاگ جهت آشنایی بازدیدکنندگان محترم با "کتابخانه عمومی پانزده خرداد خوی" طراحی شده است و بنا دارد با تبادل نظر با اعضاء و مراجعه کنندگان گرامی خویش در جهت خدمت رسانی بهتر، تلاش نماید.